بیهوده سنگ غمم را بر سینه ات مزن

در چشمهای تو پیداست

آن خنده ای که زیر نگاهت پنهان نموده ای

از آسمان سقوط کرده ام، آری!

اینکه خنده دار نیست؛

من آدمم؛ که خورده میوه ی باغ بهشت را !

آنک

فرشته ی استاده بر آستان در،

جرأت کن و بیا

اگَرَم تو، هم آوردِ چون منی.