نگاره های رنگ باخته
به حرمت واژگان
چشم بر متاب
از سطر سطر نگاره های جاوید باستانی.
که بی اعتنایی را
معصیتی است صد چندان !
در بهار بی برگی ها.
به سالروز مرگ ستورانِ نفس باخته
در جنگی باژگونه،
شمعی بیاویز بر چهارطاقی ایوان،
بیاد اسطوره ی بی بدیل مُرَکَّب دان!؛
با مَشَقَّتِ استخوان سر انگشتان
به دیواره ی عبرت زمان،
خط به خط نگاشت :
" دخیل نبسته ام
به شفاعت روزهای بی خزان!،
تنها جرعه ای کفایتم می کرد،
از مَشکِ مشقهای روزگاران؛
که پیاله ی سقاخانه ها را
مجالی نیست
از بوسه های عطش
بر لبانِ ترک خورده یِ دخترکان نورسِ در انتظار! "
سرخی خزنده ی رگانش را یاد آر.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۵ ساعت 13:43 توسط م.شیدا
|
همیشه در نگاه تو حس غروب