به حرمت واژگان

چشم بر متاب
از سطر سطر نگاره های جاوید باستانی.

که بی اعتنایی را
معصیتی است صد چندان !

در بهار بی برگی ها.

به سالروز مرگ ستورانِ نفس باخته

در جنگی باژگونه،
شمعی بیاویز بر چهارطاقی ایوان،
بیاد اسطوره ی بی بدیل مُرَکَّب دان!؛

با مَشَقَّتِ استخوان سر انگشتان

به دیواره ی عبرت زمان،

خط به خط نگاشت :

" دخیل نبسته ام
به شفاعت روزهای بی خزان!،
تنها جرعه ای کفایتم می کرد،

از مَشکِ مشقهای روزگاران؛

که پیاله ی سقاخانه ها را
مجالی نیست
از بوسه های عطش
بر لبانِ ترک خورده یِ دخترکان نورسِ در انتظار! "

سرخی خزنده ی رگانش را یاد آر.