تن همه چاک چاک شد ،نیست مرا غمی به دل

این دل چــارپاره را، مرهـــم و چــــاره چون کنم؟

رقص ســـماع من بـبـین، ســر ز تـنم جدا شده

سوگ تو می کُشَــد مرا، بی تو ترانه چون کنم؟

دســت دلــم به دامنـت، ای هـمـه ی قــرار من

چون تو مـرا رها کنـی، بـی تـو ادامـه چون کنم؟

بـاغ تـو بـاز پـر پـر اسـت،ای هـمـه ی بـهار مـن

آتـش عـشـق در رسـیـد، شـرح زبـانـه چون کنم

پـیــکـره ی رشــیــد تــو،زخـمـی تـازیـانـه شــد

این هـمــه داغ در دلــم،یاد تــو لاله چـــون کنم؟

آیـه ی راسـت قــامـتـی،دسـت مـن و دامـن تـو،

قصه ی خون ز دل بخوان، سوز و اِنابه چون کنم؟

دسـت ز دامـنـت جـدا، کـرده عـَدو به جَبـر و زور

دیـو سپـیـدِ پـای بنـد،شـرح شـراره چـون کـنم؟

سوختم از غمت وطن، حاجت من طبیب نیست

سایه ی شوم بر سـرم، شکوِه و ناله چـون کنم؟